خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
251
نهج البلاغة ( فارسي )
و زنجير به گردنهاشان بسته شود . آنسان ، كه پيشانيهايشان به قدمهايشان رسد . جامه اى از قطران و تكههاى آتش سوزان بر آنها پوشند . گرفتار عذابى شوند ، عذابى سخت سوزان . در خانه اى محبوس گردند ، در آتشى غرّان با نفيرى وحشت آور . چون زبانه اش بالا گيرد و بانگى هولناك از آن برآيد ، گرفتار آن ، رخت به جايى نتواند برد و اسير آن را كس فديهء آزادى ندهد و بندهايش را كس نگشايد . زندانيان را مدتى نيست كه به پايان رسد و براى آن قوم زمانى نيست كه سر آيد . هم از اين خطبه [ در وصف پيامبران ( صلى اللَّه عليه و آله ) ] دنيا را حقير انگاشت و خرد شمرد و بىمقدارش دانست و آسانش گرفت و دانست ، كه خداى تعالى دنيا را از او دور گردانيد ، چون بىمقدار و حقير بود و به ديگرى ارزانيش داشت . پس به جان و دل از دنيا اعراض نمود و خاطرهء آن را در وجود خود كشت و دوست داشت كه زيور و زينت دنيا در برابر چشمش نيايد تا مبادا از آن جامهء فاخرى گزيند يا به درنگ در آن اميد بندد . رسالت پروردگارش را به مردم رسانيد ، كه از آن پس ، آنان را بهانه اى نباشد و امّت خود را از روى نيكخواهى هشدار داد . و بشارت بهشت فرمود و به بهشت فرا خواند . ما شجرهء نبوتيم و جايگاه فرود آمدن رسالت و محل آمد و شد ملايكه و معادن علم و چشمههاى حكمت . آنكه ما را يارى دهد و دوست بدارد ، سزاوار است كه منتظر رحمت خداوندى باشد و دشمن ما و آنكه كينهء ما را و آنكه كينهء ما را به دل دارد ، در انتظار قهر خداوند .